سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

96

زبور آل داود ( فارسى )

فرزندان بندگان مىباشم . ليكن خود را از غلامان مىشمارم و شفيعى بجز كلام اللّه ندارم . لهذا اين آيات رفيع الدرجات را شفيع كردم . متوقعم كه به استعجال تمام تشريف بياورند و بر سر اين بى كس سايه افكنده در سلك فرزندان خود منسلك سازند و به هر نحو كه مصلحت دانند انتظام امور داده اين بى كس را از دست اين جماعت اجامره و اوباش استخلاص دهند كه به حسن الهى و لطف تدبير نوّاب ابوىام ، تنقيح در امور ايران به هم رسد كه بعد از اين صدمات كه به اهل ايران رسيده باعث آرام و رفاه عباد اللّه گردند . بناء عليه ، چون آن جناب را شرم و آزرم و مروت و رعايت ذوى الأرحام جبلّى ذات بود ، مسئول او را قبول فرموده قرآن مجيد را تمسك دانسته جميع سرداران عراق و فارس و قلمرو آذربايجان را جواب دادند كه ما را هرگز تمناى سلطنت نبوده و نيست . الحال كه شاهرخ ميرزا قريبهء والده با ما دارد به منزلهء فرزند خود مىدانيم و به علاوه قرآن مجيد را شفيع نموده و متوسل شده بر خود لازم و جازم نموديم كه بعون اللّه تعالى جميع كارخانجات و متعلقات پادشاهى را برداشته از هر راهى كه صلاح باشد به او رساند و خود معتكف آستان ملايك پاسبان روضهء رضا گردد . دولت گيتى كه تمنا كند * با كه وفا كرد كه با ما كند اهل روزگار با اجداد و الاتبار ما چه كردند كه با ما كنند و علاوه بر اين ، اطفال صغير و متعلقان در مشهد مقدس مىباشند . احوال آنها بعد از اين نقل چگونه خواهد بود و برايشان چگونه خواهد گذشت ؟ پس اگر آن عالى جاهان نظر به صوفيگرى خاندان صفويه اين خواهش را دارند بايد مآل كار را ملاحظه نمود . اطفال بىگناه را در معرض هلاك نياندازند . امرا از استماع اين سخنان رضا به قضا داده مهر سكوت بر لب زدند . بعد از گزارشات [ با امراى رفيق راه ] « 1 » خود ، از شهر قم ، بيرون آمدند با خزانه و جواهر خانه و غيره كارخانجات پادشاهى و على شاه مكحول و توپخانه را حركت داده در خارج قلعه نزول

--> ( 1 ) . در متن قدرى محو شدگى بود . با ترديد چنين به نظر رسيد . در مجمع التواريخ آمده : با همراهيان خود از شهر قم طبل رحيل كوفته .